بی خبر رفته بر نمی گردد

یک کبوتر که از دلم رفته ،
تا ابد با من است پر هایش
کهنه زخمم سیاه شد اما،
روسفیدند تازه ترهایش!
خسته از روزگار از این دنیا،
فکرِ راه فرار از این دنیا
دربیاور دمار از این دنیا،
با تمامیِ دردِ سرهایش
ساک بستی، سفر خطر دارد،
بی تو هر «بی خطر» خطر دارد
عاشقی هم مگر خطر دارد؟
می رسد نم نمک خطر هایش
صبر با من، کمی غرور از تو،
درد یعنی من و عبور از تو
همه ی اشک های شور از تو، -
دوری و دوستی- ثمرهایش!
این سماعِ زنانه را عشق است،
شورش دخترانه را عشق است
«چرخش» این زمانه را عشق است،
با تمامی خیر و شر هایش!
موش ها هی بهانه می گیرند،
کفتران عاشقانه می میرند
فکرهایی که با تو در گیرند،
مغز من ماند و گاو و خرهایش!
بی تو با شعر هم خود آزاری،
فیلم دیدن به وقتِ بیکاری…
یک درامِ همیشه تکراری،
آدم و قصه ی پسر هایش…!
یک نفر رفته بر نمی گردد،
چون سفر رفته بر نمی گردد
بی خبر رفته بر نمی گردد،
وای..یعنی که بال و پر هایش….