دستانم تکیهگاهِ سینهی تو
تأخیر شرمآورت را دوست دارم. بگذار بر دهانت فروآیم و بر زبانت جزر و مدّ شوم. من در بالای تو هبوط میکنم، تو در بالای من، سقوط؛ من ابلیسی معصومم و تو وکیلِ تمام خدایانِ منتقِم. با دستانت به دستانم دستبند بزن. زبان به چرخش واکن… مرا بچرخ، چونان چرخشِ باد در میانهی هزاران کاه؛ در من بچرخ، چون چرخشِ چرخ در چاه. با من بچرخ، چونان گردشِ پلنگیِ به گرد آتشِ ماه. بر من بچرخ. تا من بچرخ؛ چرخ چرخ عبّاسیها را بچرخ. آتش را بچرخ. گرد مثلّث بچرخ. خیسیها را بچرخ. داغیها را بچرخ. کاش داغی اَم از دهانت نیفتد…
+ نوشته شده در ساعت
توسط بلاگفاگرام
|