رعایت عدالتِ دستانت

رعایت عدالتِ دستانت در نوازش پستانهایم را و تناقض شیرخوارگیِ وحشیات با خونخوارگیِ معصومانهات را نیز.
تو کاشفِ گمشدهترین مثلّثِ کوچکِ منی. مرا ورق که میزنی، سطر در سطر جغرافیای ناشناختگیهایم را کشف میکنی؛ من هنگامهی غرور تو و در خویش پیچیدنها را در هنگامهی حرکت انگشتانِ وحشیاَت بر مثلّثِ کوچکِ لزج گوشتیاَم را دوست میدارم.
اوج گرفتن را دوست دارم؛ نفس بریده شدن را؛ برق گرفته شدن را؛ حرکتِ مورچهگانِ گوشتخوار بر ساقهایم را؛ ولولهاَم در زمانِ زلزلهاَت را؛ عبور صاعقهوارِ دوانگشتیات در لزجوارگیِ خیسم را. نبضِ خون در رگهایم را؛ شبیخونِ آتشفشانیِ پوستت بر عصبهایم را؛ هجوم تمام روشناییها بر تاریکیهایم را؛ در خود پیچیدن را؛ در تو پیچیدن را؛ پیچیک شدنت گِرداگرد تنم را…
+ نوشته شده در ساعت
توسط بلاگفاگرام
|